درنای خاموش
 
نویسندگان
لینک دوستان
سلام
بازم اعصابم خورده
اما نمیخوام بزارم اینجوری بمونه
نمیفهمم چرا همش بی دلیل نگران میکنم خودمو
اصلا دلیلی برای نگرانی وجود نداره
بر فرض محال هم که یک درصد کسی فهمیده باشه و بخواد حرفی بزنه
من که قصده اینجا موندن ندارم
قصدم پروازه
و شروع یه دنیای جدید
باید بگزارم و بگذرم
در غیر اینصورت به هیچ جا نمیرسم
میرم که چند رکعت نماز بخونم تا حالم جا بیاد
نمیخوام فاتحه امتحانمو بخونم
من میتونم



طبقه بندی: تلخ، 
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 05:58 ب.ظ ] [ الف الف ]
دلم نمیخواد بازم از دلتنگی بنویسم
اما دلم بدجور  گرفته
خیلی از خودم ناامید شدم
هرچی تلاش میکنم نتیجه ای که بایدو نمی بینم
نمیدونم !
شاید توقعم از خودم بالا رفته
اما خیلی اعصابم داغونه
اعتماد بنفسم رو صفره
شایدم کمتر از صفر
نمیدونم چرا نمیتونم چیزایی که دارم رو ببینم ؟
نمیدونم چرا نمیتونم قانع باشم ؟
نمیدونم چرا نمیتونم به حرفهای بقیه مقاوم باشم ؟
چرا نمیتونم نظر بقیه رو نشنیده بگیرم ؟
چرا فقط بدی خودمو و خوبی بقیه رو می بینم؟
چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
واقعا خسته شدم
احساس پوچی میکنم
امروز هرچی تلاش کردم یه گوش شنوا پیدا کنم و باهاش درددل کنم نشد
به خودم وعده دادم یه دل سیر با مامان حرف بزنم اما نشد یعنی خونه نموند
یه بغض بزرگ سر راهه گلومو گرفته
خدایا خودت کمکم کن
خدایا دستمو رها نکن
دوستت دارم ستارالعیوبم



طبقه بندی: تلخ، 
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 09:03 ب.ظ ] [ الف الف ]
دلم خیلی گرفته
خدایا میدونی که چقد بهت محتاجم
خدایای بهم نشون بده که هنوز باهام هستی و تنهام نزاشتی
سخت محتاج یه معجزم

خدایا کمکم کن ...
یا حق




طبقه بندی: تلخ، 
[ چهارشنبه 16 فروردین 1391 ] [ 10:25 ب.ظ ] [ الف الف ]
ســـــــــلام
امروز آخرین روز از تعطیلات عید هست !
و از فردا باز درس و دانشگاه شروع میشه
امسال برخلاف پارسال عید خوبی داشتم
اوضاع درس خوندنمم گرچه عالی نبود اما قابل تحمل بود!
چیزی که نمیتونم تحملش کنم اینه که بعد عید که برم دانشگاه تا یک هزاره همه هی میگن خوش بحالت چقد خوندی! خوش بحالت چقد عیدت مفید بوده! ما که هیچکار نکردیم! همش تفریح و تفریح و تفریح ...
خدا خودش میدونه که من اهل احتکار نیستم که جزوه هامو قایم کنم و بهشون ندم. اما این حرفاشون مث سوهانه برا اعصاب من
خب آخه من که جلوتونو نگرفته بودم!
میرفتید میخوندید!
حالا جالبه که تا بعد امتحان همچنان همش خوش بحاله منه !
بعد که نمره ها اعلام میشه میبینی جا تره و بچه نیست!
دوست داشتم حالاها تعطیل بمونیم چون حوصله بچه ها رو ندارم.
یکی انقد از شوهرشو کمالاتش میگه که آدمو خفه میکنه
یکی انقد با لباسهای مارک و فامیلاش کلاس میزاره که دلم میخواد یه چیزی خورد کنم تو سرش
یکی هم که افتاده رو دوره رقابت با من و میخواد هرجور که شده تو همه چی ، از درس گرفته تا خواستگار با من برابری کنه
اشکاله من اینجاست که ساده و کم اعتمادبنفسم
تا میام از یه چیزی که دارم تعریف کنم با خودم میگم ولش کن! با خودشون فک میکنن من کلاس گذاشتم!
اشکاله من اینجاست که خودمو داشته هامو دست کم میگیرم!
اگه 1000تا خواستگارم داشته باشم خودم عیبهاشونو رو میکنم! اما بقیه اگه یکی داشته باشن روزی 100 بار ازش یاد میکنن!
دیگه خسته شدم از این وضع
شایدم این منم که زیادی زودرنجم
اما میخوام تغییر کنم !!
میخوام انقد بهشون وابسته نباشم !!
میخوام مال خودم باشم !
میخوام اجازه بدم هرچی میخوان بگن بگن
این منم که راه خودمو تعیین میکنم و اونم اینه که میخوام ارتباطم باهاشونو محدود کنم...
خدایا خودت کمکم کن تو این راه
میخوام اعتماد بنفس سابقمو بدست بیارم
خداجون دستمو رها نکن
تنها همدم لحظات سختم تویی ...
عزممو جذم کردم ...
مراقبم باش





طبقه بندی: شیرین، 
[ دوشنبه 14 فروردین 1391 ] [ 05:57 ب.ظ ] [ الف الف ]
سلام
امروز خیلی روز خوبی بوود ،
خیلی بهتر از اون چیزی که فکرشو میکردم و ازش میترسیدم
صبح خیلی پراسترسی رو شروع کردم  ..... اونقدر که صبحانه نخورده زدم بیرون
دل تو دلم نبود ...
اما اوضاع اونقدرا هم بد نبود
همیشه از این که توی جمع باشم و حرف بزنم خجالت میکشیدم ، اما امروز دلمو زدم به دریا
با همه حرف میزدم ...
با اساتید .... با سال بالایی ها .... سال پایینی ها .... با خدمه .... با مهندسا.... با هرکی که دم دستم بود!
خیلی جنگیدم !
درسته که نتیجه عالی نگرفتم ، اما برای شروع خیلی فوق العاده و استثنایی بود
حداقل به کسایی که فک میکردن من نمیتونم و فقط خودشون توانا هستن یه درس عالی دادم ....
خدایا ممنونم ازت که رهام نمیکنی ....
خدایا دستمو رها نکن ....
نمیدونم قراره چی پیش بیاد ...
گاهی وقتا خیلی گیج و سردرگم میشم ...
خودت عاقبتمو به خیر کن ....
امضا : درنای گناهکارت 



طبقه بندی: شیرین، 
[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 08:47 ب.ظ ] [ الف الف ]
چند وقته خیلی هوایی شدم ...
نمیدونم حال و هوای بهار و عیده یا خستگی آخرین روزهای سال ...
گاهی خیلی شاد و خوب و مهربونم ...
گاهی عصبانی و پرخاشگر ... تا یکی حرف میزنه بهش میپرم ...
گاهی بی حوصله ...
گاهی پر از انرژی و شور ...

امروز سر کلاس از بیکاری زدم به آهنگ گوش دادن ...
بدجور منو سوار کرده بود
منو می برد و این چند ساله زندگیم و ورق میزد
چند وقته افتاده بودم رو دور رخوت و خشم و انتقام و خودخواهی
جوری که به فاصله چند روز به دو تا از دوستام پریدم ...
البته خدا بهم رحم کرد که زود به خودم اومدم و جمعش کردم
به قدری خودخواه شده بودم که از این که همش جزوه مینویسم و بقیه خیلی راحت ازش استفاده میکنن کلافه شده بودم
از این که من خلاء ها و اسرارمو به دوستام میگفتم و تو حرفهای اونا چیزی به جز زندگی خوب و تعاریف آنچنانی و ادعای پاکی مطلق نمی دیدم ...
از این که میفهمیدم باهام صادق نیستن خیلی زجر کشیدم ...

این هفته عهدمو چند بار زیر پا گذاشتم ....
احساس پوچی مطلق کردم
دیگه حالم از افکار کثیفم به هم میخوره
اینا رو میگم و باز تکرارش میکنم ....
سر کلاس چشمم به دهن استاده و فکرم چراگاه فکرهای کثیف و بی محتوا ...

امــــــــــا
من میخوام ....
تو این چند سال زندگیم خیلی گند زدم
امـــا میخوام که عوض شم
به خدا میخوام
هنوز امید دارم
هنوز دلم قرصه که همین که خدا رو دارم ، دیگه خیالم از بابت گناهام راحته
دیگه لازم نیست نگران پوشوندن عیبهام باشم ...
فقط کمک میخوام ...
دستمو رها نکن خدای مهربونم ...
امضا : درنای گناهکارت



طبقه بندی: تلخ، 
[ سه شنبه 16 اسفند 1390 ] [ 12:29 ب.ظ ] [ الف الف ]

سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد؟

کجا دستاتو گم کردم، که پایان من اینجا شد؟

 

کجای قصه خوابیدی، که من تو گریه بیدارم

که هر شب هُرم دستاتو، به آغوشم بدهکارم

 

تو با دلتنگیای من، تو با این جاده هم دستی

تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی

 

تو آهنگ سکوت تو، به دنبال یه تسکینم

صدایی تو جهانم نیست، فقط تصویر می بینم

 

یه حسی از تو در من هست، که می دونم تورو دارم

واسه برگشتنت هرشب، درا رو باز می زارم

 

سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد؟

کجا دستاتو گم کردم، که پایان من اینجا شد؟

 

کجای قصه خوابیدی، که من تو گریه بیدارم؟

که هر شب هُرم دستاتو، به آغوشم بدهکارم

 

تو با دلتنگیای من، تو با این جاده هم دستی

تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی...



ستارالعیوبم هرگز تنهام نزار

من از تو راه برگشتی ندارم ، به سمت تو سرازیرم همیشه

تو می دونی اگه از من جداشی ، منم که سمت تو میرم همیشه

امضا : درنای گناهکارت




طبقه بندی: صدای روح، 
[ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 08:45 ب.ظ ] [ الف الف ]

ای آدمک کوکی ، صبح شد که بیدار شی

مثل همه ی عمرت ، تکرار شی و تکرار شی

صبح بعدیت انگار نیست ، تو توی شبت غرقی

بین شب و روز تو ، انگار که نیست فرقی

شب هات مثل روزاته ، روزات همگی تکرار

از دست همه سیری ، از دست خودت بیزار

پرواز واسه تو مرده ، تو اوج نمیگیری

بردی همه رو از یاد ، از یاد همه میری

تا فرصت هنوزم هست ، برگرد به خودت ، برگرد

نو شو که این تکرار ، از تو ،  تو رو دورت کرد

بسه اگه تا امروز ، تکرار تورو داد بر باد

 فردا رو بساز از نو ، دیروز و ببر از یاد

 

تو لحظه ی تکراریت ، تنها خودتی همرات

 حسرت شده یارتو ، ای کاش ، همه ی حرفات


با غصه نشو همدم ، سنت شکن خود باش

آزاد ترین فردی ، وقتی که نگی ای کاش




طبقه بندی: صدای روح، 
[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 07:37 ب.ظ ] [ الف الف ]

گوش به زنگتم و چشام به در خیره

به انتظارم تابیای  نگو به من دیره

که من دیگه

 طاقت ندارم

 آخه به دوری تو یه نفر عادت ندارم

 

منو ببخش

 اگه به تو شک میکردم 

اگه زنگ میزدی گوشی رو روت قطع میکردم

اگه خواسته هاتو نشنیده رد میکردم

 یا ازعشق کس دیگه تب میکردم

 

همیشه حق باتوبود و اینو تازه فهمیدم

 که این منم که الکی به تو فازبد میدمو

 حق میدم که ازم بدت بیاد

و بخای نپلکم دوروبرت زیاد

 

ولی بدون که بی تو داغونه داغونم

 باتو زندگیم ایده آله آرومه آرومم

نباشی حتما باید یه قرصی چیزی باشه

 تاشبا بتونم خودمو بااون بخابونم

 

اگه دیگه نداری روم هیچ میلی

 اگه منو نمیخوای نداره عیبی

ولی اینو بدون عزیزم 

من هنوزم 

دوستت دارم خیلی

 

اگه دیگه نداری روم هیچ میلی

 اگه منو نمیخوای نداره عیبی

ولی اینو بدون عزیزم 

من هنوزم 

دوستت دارم خیلی


اینو میدونم که خیلی گله داری ازم

 داری خاطرات گریه داری ازم و

هرکاری بکنم وهرچه قدرهم بت من محبت بکنم هی بنالی ازم

 

میدونم نداری ازم دل خوشی

 دل من تنگه برا تو دل تو چی؟

برام میتپه؟

 برام تنگ میشه؟

 یا دوست داری دلم بیشترازاین تنبیه شه؟

 

اگه که نه یالا  بگو پس کوشی؟

 چرا یه میس کالم ندارم ازگوشی؟

 چرا اصلا به من هیچ حسی نداری؟

 چرا سعی نمیکنی ازم حرصی درآری؟

 

اگه دیگه نداری روم هیچ میلی

 بدون مثه تونیستم و میخوامت خیلی

اگه منو نمیخوای نداره عیبی

 نه من مثه تو نیستم چرا بی میلی؟

 

اگه دیگه نداری روم هیچ میلی

 اگه منو نمیخوای نداره عیبی

ولی اینو بدون عزیزم 

من هنوزم

 دوستت دارم خیلی

 

اگه دیگه نداری روم هیچ میلی

 اگه منو نمیخوای نداره عیبی

 ولی اینو بدون عزیزم 

من هنوزم

 دوستت دارم خیلی

 

چته؟

 چقد فاصله میگیری ؟ 

چرا با من 

یه فاز تازه نمیگیری؟

 چرا ؟

وقتی میبینی پشیمونم 

منو نمیبخشی ؟

یکم ساده نمیگیری؟

 

یادته همیشه 

چه تودعوا و آشتی 

توسخت ترین شرایط ها هوامو داشتی؟

 

منو دورنمیزدی 

سرم غرنمیزدی

 با اینکه لیاقت ازمن بهترارو داشتی

 

حالا تو نیستی 

بدم به کی تکیه؟

 باکی درمیون بزارم یکی یکیه؟

 

مشکلاتی که دارمو بی تو حل نمیشه 

بی تو مشکلاتم بیشتره و کم نمیشه

 

پس بیا 

بگو منو میبخشی 

چرافکر میکنی تو دلخوشیم بی نقشی؟

 

وقتی میدونی چقدر  بی تو روحیم خرابه 

دیگه دلم طاقت یه لحظه دوریتم نداره

 

اگه دیگه نداری روم هیچ میلی

 اگه منو نمیخوای نداره عیبی

 ولی اینو بدون عزیزم 

من هنوزم 

دوستت دارم خیلی

 

اگه دیگه نداری روم هیچ میلی

 اگه منو نمیخوای نداره عیبی

ولی اینو بدون عزیزم 

من هنوزم 

دوستت دارم خیلی




طبقه بندی: صدای روح، 
[ سه شنبه 2 اسفند 1390 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ الف الف ]
دوباره تو کنارمی هوای بوسه با منه
تمام آرزوی ما همین به هم رسیدنه
دوباره تو سکوت من صدای خنده ساز شد
شنیدن صدای تو برای من نیاز شد

دوباره با نگاه من نگاه تو یکی شده
دوباره از تو مردنم شریک زندگی شده
به هر دری که میزنی دوباره مقصدت منم
دوباره میرسم به تو به هر دری که میزنم

دنیامی میدونی تو قلبم میمونی
دریای آتیشی رویای بارونی
دستامو میگیری دنیامو می بازم
دستاتو میگیرم رویامو میسازم

منو به عطر یک نفس تو اوج بوسه خواب کن
برای این یکی شدن رو قلب من حساب کن
به اوج قصه میرسم اگه تو باورم کنی
کنار من نفس بکش که مبتلاترم کنی

دنیامی میدونی تو قلبم میمونی
دریای آتیشی رویای بارونی
دستامو میگیری دنیامو می بازم
دستاتو میگیرم رویامو میسازم



طبقه بندی: صدای روح، 
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 03:17 ب.ظ ] [ الف الف ]
یه روزی میشه که باید از همه دل کند ..
روزی میرسه که باید مستقل شد ..
روزی که دیگه نباید چشم امید به هیچکس داشته باشی ..
و حتی کسی که فک میکردی خیلی یکتاست و همیشه کمکت میکنه ..
ازت فرار میکنه !
درست مثل امروز من ...
امـــــــــآ
امروز یه نقطست .
یه نقطه برای شروع ...
شروع زندگی جدید کنار کسی که یه عمره باهاته و تو ازش غافلی ...
به امید روزی که هیچ آدمی هیچ جای دنیا احساس تنهایی نکنه 



طبقه بندی: شیرین، 
[ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 03:00 ب.ظ ] [ الف الف ]
سلام
خدایا فقط روزهایی مثل امروزه که از صمیم قلبم آرزو میکنم کاش پسر بودم 
کمکم کن این دفعه هم زود بگذره ...



طبقه بندی: تلخ، 
[ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 10:20 ق.ظ ] [ الف الف ]
سلام
خدای مهربونم سلام ...
الان دقیقا تنهام 
جسمم کاملا تنهاست ...
اما فکرم آزاد نیست
کلی دغدغه و استرس اطرافمو گرفتن ...
با این که خیلی از قبل کمترن اما هنوزم هستن 
صدای همهمه شون رو خیلی خوب میشنوم
اما به هیچکدم پا ندادم
برا همین حرفی نیست که دربارشون بزنم 
فقط این که با تمام وجودم آرزو میکنم که تو برنامه ریزی جدیدم موفق باشم چون بقیه راه به همین برنامه بستگی داره
خدایا خودت کمکم کن ... 



طبقه بندی: شیرین، 
[ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 10:42 ق.ظ ] [ الف الف ]
دلم بدجور هوای قدیما و این آهنگو کرده :

با یاد تو امشب 
جون داره نفس هام 
تو گلخونه ی عشقت 
گل کرده هوس هام
میخوام بیام سراغت
نگو نیا عزیزم 
میخوام تو رو ببینم
که روشن بشه چشمام

شب منتظرم باش
شب منتظرم باش
لب پنجره بنشین 
گوش به زنگ خبرم باش
با حریر موهات 
بالش سرم باش
بالش سرم باش

دل راضی به این پیغوم نمیشه
تا نبیندت ، آروم نمیشه
میخوام زل بزنم به آتیش به نگات
بگم دوست دارم
ولی روم نمیشه

تو خوب میدونی بازیچه ی ناز نگاتم
هرجا که بری مثل یه سایه پیش پاتم
نگو پیشم نیا کلبه ی قلبمو نلرزون
نگو نیام که از حرف خودت میشی پشیمون

شب منتظرم باش
شب منتظرم باش
لب پنجره بنشین 
گوش به زنگ خبرم باش
با حریر موهات 
بالش سرم باش
بالش سرم باش



طبقه بندی: صدای روح، 
[ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ الف الف ]
سلام
فقط میتونم بگم که متاسفم
خیلی زیاد
همش تقصیر من بود
من از همون اول میدونستم که من و تو مال هم نیستیم
میدونستم که به درد هم نمی خوریم
اما با این همه جوابتو دادم
با این همه باهات حرف میزدم
هر روز و هر روز وابسته ترت کردم
بعد از اون همه شب که ذهنتو درگیر من کردی
بعد از اون همه تلاشی که برای به دست آوردن دل من کردی ....
من امروز نتوتستم در برابر جواب منفی خانوادم مخالفتی بکنم
من برای تو هیچکاری نکردم و هیچی نداشتم جز دردسر 
واقعا متاسفم بابت همه چیز
من بخاطر تنهایی خودم با پیشنهادت مخالفت نکردم با این که میدونستم آخرش به کجا میرسه
من میفهمیدم که داری وابسته میشی اما بخاطر وجود پست خودم دست از سرت برنداشتم
ببخش منو
من بدجور با احساساتت بازی کردم
دلم میخواست فرصتی پیش میومد و پیشت اعتراف میکردم 
دلم میخواست اینا رو میدونستی و بعد بهم میگفتی که بازم منو میبخشی یا نه ؟
بابت همه چیز متاسفم ...
نقطه ! (تمام)



طبقه بندی: تلخ، 
[ دوشنبه 10 بهمن 1390 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ الف الف ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ

مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن
نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن
زندگی تکرارِ زخمِ کهنه دیروز نیست
بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن ...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
بک لینک طراحی سایت

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس